اعترافات من:
خب من از بچگی کلا بیشتر با پسرها بزرگ شدم به خاطر همین خیلی از علایقمم شبیه اوناس. همیشه فکر میکردم دوستی معمولی با پسرها اشکالی نداره ولی اگه کسی میخواست باهام صمیمی بشه دمشو قیچی میکردم الانم نظرم همینه پسرا واسه دوستی معمولی خوبن!
اولین پیشنهاد من وقتی بود که کلاس پنجم بودم یه پسری تو خیابوون دیالوگ همیشگی "شماره بدم زنگ میزنی؟" رو به کار برد منم اول ماتم برد بعد شروع کردم دویدن تا خونه دویدم
(هر وقت یادم میافته خنده ام میگیره)
بعد راهنمایی بود که من به یه دردی دچار شده بودم که تمایل زیادی داشتم که ملتی که میان جلو رو ضایع کنم ماشالله زبونی داشتم سه متر کمم نمیاوردم
(الان هیچی از اون سرو زبونم باقی نمونده)یه بارشو یادمه پسره اومد گفت یه خرس انقدری(انقدری رو تا زانوش نشون داد) ندیدی گم شده باشه؟دوستش باهاش بود گفتم بغل دستت وایساده رفت دیگه برنگشت
دبیرستان به قول دوستان تبدیل شدم به مریم مقدس!بیشتر تو حال و هوای خودمون بودیم خلاف گنده مون خوردن بود(مثلا دو تا چیپس یه ساندویچ یه بستنی یه یخمک چند تا الوچه و... برای هر نفر)یه بار یکی وایساده بود جلو پام هی میگفت سوار شو سوار شو من میخواستم از خیابون رد شم بعد یه کاری کردم که الان که فکرشو میکنم میبینم شاید بدجنسی بوده(خواستین تعریف میکنم)
یه بارم یه پسره گیر داده بود پا به پای من میاومد بعد هی آدامس تعارف میکرد ایش
پیش دانشگاهی یه بار یه ذکوری از دم مدرسه افتاد دنبالم که شماره بدم و از این حرفا دیدم بیخیال نمیشه داره تا دم خونه مون میاد منم شمارشو گرفتم تا بیخیال بشه بعدم مثه یه دختر خوب شمارشو انداختم دور
دانشگامون که حالا خوشبختانه یا متاسفانه ذکور نداره و از این جریانات به دوریم!ولی شاگرد کبابی دم دانشگاه گیر داده بود به ما سه پیچ شمارشو پشت کارت مغازه مینوشت میذاشت رو میز ما بعدم هی واسمون نون و آب اضافه میاورد(اگه راست میگی کباب میاوردی)آخرش شمارشو دو نصف کردم گذاشتم رو میز که دیگه از این کارا نکنه
بعد الانم که به قصد امر خیر میان جلو که البته با خانواده صحبت میکنن
(
)
-
کامنتهای این پست مال
مسی جان اگر خواست جواب میده

-
این سوال رو
مسی جان پرسیده لطفا جواب بدید

: شما به عنوان جوان در زندگی الان یا آیندتون چه دغدغه دارین؟؟